حسن بن محمد بن حسن قمى ( مترجم : قمي )

156

تاريخ قم ( فارسي )

كرده‌اند اهل دانش و معرفت بامر خراج بقم از پيران و بزرگان خود كه ايشان گفته‌اند كه در قديم رسم آنچنان بوده است كه عامل بقم ده مرد را از بزرگان عرب بقم ضامن و وظيفهء مال خراج گردانيده‌اند و باسم سلطان بريشان عقد نامه بسته‌اند و مهر كرده و امر ساير ارباب خراج با اين ده مرد بوده است نه با عامل و چون بعضى از ارباب خراج بحصّهء مال خود بسبب عجز يا غير آن خلل در مىآورد آن ده مرد كفلا بدانچ وقت [ و ] زمان اقتضا ميكرد ضيعهء آن را تدبير و فكر مينمودند ، گاهى بميفروختند و گاهى برهن ميكردند و ازينجاست معنى سخن عبيد الله بن سليمان وزير در آن هنگام كه صفيه دختر محمد بن على بن عيسى طلحى بنزديك او تظلَّم نمود و شكايت كرد از طلب كردن بنى عم او آل سعد او را بخراج ولد الاب پس وزير نظر بكتّاب و اصحاب خود كرد و گفت اين زن از بنى عم خود بقم بسبب اين رسم قبيح كه در ميانهء ايشان مستعمل و جارى بوده و معتاد شده است شكايت مىكند و آن آنچنانست كه چون يكى ازيشان بسبب عجز بخراج خود خلل در مىآورد و بدان سبب غيبت مينمود ضيعه او را برو ميفروختند و چون او باز مىگرديد ميگفت كه ضيعهء مرا كه بفروخت او را ميگفتند كه اصحاب ما بفروختند پس چون ميگفت كه آن را بخريد ميگفتند اصحاب ما پس چون ميگفت كه بر آن گواه است ميگفتند اصحاب ما پس اگر ميخواست و اگر نميخواست گردن مىنهاد و تسليم ميشد و حكم ايشان بضرورت برو گزارده ميشد پس اين معنى در ميانهء ايشان بدان رسيد كه پرده هاى ايشان دريده شد و درويش شدند و جلاى وطن كردند و چنين گويند كه سبب اصلى درين حركت و رسم آن بوده است كه عاملان قم عاجز ميشدند از ستدن خراج از ارباب ضيعتها و خداوندان املاك و ساير وجوه خراج بسبب زيادتى قوت مردم قم و دليرى و گستاخى نمودن بر عمّال پس بضرورت عمّال ده مرد را از وجوه عرب ضامن جميع مال و وظيفه خراج ميگردانيدند و بريشان چنانچ ذكر رفت عقود و ختمات مىبستند و مهر مينمودند پس بدين سبب بضرورت اين رسم در ميان ايشان مستعمل و معتاد گشت چنانچ ذكر رفت پس هر آن كس كه بر حقيقت اين واقف نميبود انكار اين رسم ميكرد و مستعظم ميداشت تا غايت در بعضى از اوقات سبب وَبال بريشان ميشد ، چنين گويند كه چون على بن هاشم بقم آمد و پس ازو مفلح